خرید بک لینک


"ذکر بایزید بسطامی"


...نقل است که شیخ شبى از گورستان می آمد.

جوانى از بزرگ زادگان بسطام بربط می زد.

چون نزدیک شیخ رسید، شیخ گفت: «لا حول و لا قوّه الّا باللّه».

جوان بربط بر سر شیخ کوفت.

سر بایزید و بربط او هردو بشکست.


شیخ باز زاویه آمد و

على الصّباح بهاى بربط به دست خادم،

با طبقى حلوا پیش آن جوان فرستاد و عذر خواست و گفت:

«او را بگوى که بایزید عذر می خواهد و

می گوید که دیشب آن بربط در سر ما شکستى.

این قراضه را بستان و دیگرى را بخر.

و این حلوا بخور تا غصه شکستگى و تلخى آن از دلت برود».

چون جوان حال چنان دید،

بیامد و در پاى شیخ افتاد و توبه کرد و بسیار بگریست.

و چند جوان دگر نیز همراه با او چنین کردند

به برکت اخلاق شیخ.
؛

مردم را با عمل خود به نیکی ها دعوت, کنید


تذکره الاولیا عطار نیشابوری


عشق فقط خدا

عشق فقط خدا

وبلاگ و کانال عشق فقط خدا


www.deniz.blog.ir

eshgekhodayi@


تلگرام - سروش - ایتا - آی گپ


برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 5:29

صفحه بندی