خرید بک لینک

داستانک معنوی



شبی یک کشتی گرفتار طوفان شد.

مسافران وحشت زده شده بودند و فریاد میکشیدند.



دختر ۸ ساله ی ناخدا هم در کشتی بود.


سر و صدای بقیه بیدارش کرد.


از مادرش پرسید: مادر چه شده؟


مادر گفت که توفانی عظیم آمده است.


دخترک: آیا پدر پشت سکان است؟


مادر: بله.


دخترک با شنیدن این پاسخ، دوباره به رختخوابش بازگشت.



دخترک دیگر نمیترسید،


چون به سکاندار, ایمان داشت.



تا وقتی, خدا سکاندار, ماست,،


نگرانی برای چه؟؟


عشق فقط خدا

وبلاگ و کانال عشق فقط خدا


www.deniz.blog.ir

eshgekhodayi@


تلگرام - سروش - ایتا - آی گپ


برچسب: نویسنده: حمید زارعیان تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 5:29

صفحه بندی